خــــوان هشتـــم

...هــیـچ -هم چون پوچ - عـالـی نیسـت

رساله ردیه 2
نویسنده : صادق - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
 

سیاست ما عین دیانت ما نیست، دیانت ما عین سیاست ما نیست

این ردیه به عبارت مشهور "سیاست ما عین دیانت ماست، دیانت ما عین سیاست ماست" از مدرس شهید می‌پردازد. آنچه هم در رد این عبارت خواهد آمد، نه در حیطه عملیات سیاسی ما بلکه در اصل و ذات این عبارت است ، چراکه پرواضح است در عمل سیاسی فعلی ما، دیانت به اتم وجوه رعایت نمی‌گردد و مصادیق نقض عملی این عبارت فراوان است. به عبارت دیگر این ردیه از منظر "باید‌"ها به عبارت فوق‌الاشاره می‌پردازد و نه "هست"ها و به بیان ساده‌تر حتی اگر معصوم (علیهم‌السلام) زعامت حکومت را در اختیار داشته باشد و هیچ جای سیاستش ، غیر دینی نباشد باز هم این گفته‌ی "سیاست ما عین دیانت ماست، دیانت ما عین سیاست ماست" به دلایل زیر صحیح نخواهد بود:

1. اسلام دینی برای تمام حالات و شیوه‌هاست. احکام جامع اسلام از نجاسات و طهارات تا حکومت و ولایت را شامل است. اگر پذیرفته باشیم که "دیانت ما عین سیاست ماست" ، فی‌المثل ناگزیر باید بپذیریم که احکام بول و استبراء (آوردن مثال بول و استبراء در متن به خاطر نشان دادن عمق اشتباه عبارت مورد بررسی است چرا که این امور از شخصی‌ترین دستورات اسلام است و بهتر می‌تواند نادرستی عبارت در حال بررسی را بنمایاند و صرفا برای جاافتادن مطلب آورده شده) که یقینا بخشی از دیانت ماست ، نیز عین سیاست ماست و می‌توان از طریق بول و استبراء نمودن اسلامی به سیاست اسلامی و یا حداقل به بخشی از آن پی برد! پذیرفتن وجه دیگر این عبارت نیز نتیجه غیرقابل باوری دارد، چراکه اگر بپذیریم "سیاست ما عین دیانت ماست" باز هم ناگزیر می‌شویم که قبول نماییم از فلان سیاست اسلامی در فلان بخش حکومت اسلامی می‌توان به طریقه‌ی بول و استبراء نمودن اسلامی نیز پی برد،‌ زیرا که طبق عبارت سیاست اسلام بی هیچ قیدی عین دیانت آن است!‌ پرواضح است که این‌چنین نتایج منطقی‌ای غیرقابل قبول‌اند و نشان‌دهنده‌ی ناصوابی عبارت است که از درون خود چنین نتایجی را تراوش می‌کند.

2. پذیرفتن عبارت "سیاست ما عین دیانت ماست" به این امر منتج می‌گردد که هر حکومتی که سیاستی غیر از سیاست ما دارد، دیانتش هم مانند دیانت ما نخواهد بود. پذیرفتن این نتیجه، خود دو مفسده دارد: اول این‌که منجر به خود‌معصوم‌پنداری در امر سیاست می‌شود؛ دوم این‌که حلقه هم‌کیشان اسلامی را به موافقان سیاسی حوالت می‌دهد. در توضیح مفسده اول این‌که اگر در سیاست خود را بی‌عیب و نقص ندانیم و قائل بر این باشیم که ما هم در سیاستمان اشتباهاتی را داشته و داریم، باید بپذیریم که چه‌بسا در مساله‌ای فلان حکومت اسلامی، سیاست بهتری را نسبت به ما اتخاذ کرده و لذا اگر خود را معصوم سیاسی بدانیم، حتی در این اشتباه سیاسی نیز باید بگوییم که آن حکومتِ دیگر اسلامی، هم‌دین ما نیست اگرچه ما اشتباه کرده باشیم چرا که آن حکومت سیاستش موافق سیاستِ اشتباهِ ما نبوده است . اگر خواننده بر نگارنده ایراد نماید که با توجه به مقدمه مطلب قرار بود عبارت را از منظر "باید"‌ها بسنجیم و نه "هست"‌ها و در اینجا وارد حیطه‌ی "هست"‌ها گردیدیم، هرچند با این انتقاد مخالفم به دلیل این‌که "اشتباه سیاسی" در نظام مکتبی (نظام مورد بحث)  در حوزه‌ی "باید"ها قرار می‌گیرد اگرچه این اشتباه به منصه‌ی ظهور رسیده باشد و ظاهرا "هست" باشد، ولی بر فرض وارد دانستن این‌چنین انتقادی، مفسده دوم قطعا از این انتقاد مصون است: و در مفسده دوم این‌که نمی‌توان هماره دیانت را بر اساس سیاست سنجید چراکه حلقه سیاسیات با حلقه دیانت مساوی نیست و البته دیانت اعم از سیاست هم نیست. بلکه رابطه سیاست و دیانت عموم و خصوص من‌وجه است و در آن وجوهی که سیاست با دیانت اشتراکی ندارد، نمی‌توان شناخته شدن دین را از طریق سیاست پذیرفت.

3. معصوم(علیهم‌السلام) با وجود علم غیب و الهی‌اش، در امر حکومت از علم غیب خویش مدد نمی‌گیرد. "نحن نحکم بالظاهر" و "انما اقضی بینکم بالبینات و الایمان"، از جمله شواهدی بر این نوشتارِ نگارنده است. نتیجه این‌که خطا و اشتباه در حکومت معصوم، امری غیرمترقبه به نظر نمی‌رسد(کما این‌که شواهد تاریخی نیز بر این امر وجود دارد) چراکه معصوم با عقل بشری خود (و نه استفاده از عقل مافوق بشری) به حکومتداری می‌پردازد. لذا هنگامی که سیاست در حکومت معصوم ممکن است اشتباهاتی را داشته باشد، به طریق اولی در سیاستِ حکومتِ غیر معصوم نیز اشتباهاتی یافت خواهد شد. با این تفاصیل اگر پذیرفته باشیم که "سیاست ما عین دیانت ماست"، با این اشتباهات سیاسی چه کنیم ؟ این اشتباهات هم عین دیانت ماست؟! مبین است که دیانت، مبرا از اشتباهات سیاسی است. (استفاده از "اشتباه سیاسی" در استدلال این بند، متفاوت از اشتباه سیاسی در بند 2 است؛ چراکه در آنجا مفسده‌ی "خود معصوم‌پنداری سیاسی" مطرح بود ولی در این‌جا مساله‌ی "حتمی بودن اشتباه در امر سیاست حکومت دینی" مطرح است) .

4.استدلالات بالا در رد عبارت "سیاست ما عین دیانت ماست،‌ دیانت ما عین سیاست ماست"،‌ همگی "ایجابی" بود، لیکن در این بند "سلبی" به رد این عبارت می‌پردازم: برای این‌که نگارنده با رد این عبارت متهم به این نشود که با حذف دین از سیاست، سکولار گردیده است، ابراز می‌کنم که سیاست در حکومت مکتبی بر مبنای دین ارائه می‌شود ولی اتکای به دین ندارد واین امر هم به معنای سکولار بودن حکومت نیست. هریک از وا‍‍ژه‌های "مبنا" و "اتکا"، بار معنایی خاص خود را دارد. این‌که گفته شد سیاست در حکومت دینی بر "مبنا"ی دین است و نه به "اتکا"ی آن ، به این معناست که هرچند دین اسلام سیاست خاص خود را پرورش می‌دهد و به بلوغ می‌رساند، لیکن علم سیاست(که نطفه و پرورش آن اسلامی بود)، پس از بلوغ علمی است مستقل که ملزمات خاص خود را دارد و بعضاً این ملزمات اسلامی نیستند (اگرچه احتمالاً متضاد با اسلام هم نباشند). همانند علم پزشکی و شیمی و فیزیک و... که روح اسلام در آنها یافت می‌شود(به عنوان مثال توحید در سراسر این علوم ساری است) ولی لزوماً همه‌ی پزشکی و همه‌ی شیمی و همه‌ی فیزیک، منطبق با اسلام نیست. به بیان بهتر این بخش‌ها و این علوم در منطقه‌الفراغی قرار دارند که نه اسلامی‌اند و نه ضداسلام. سیاست اگر متکی به دیانت باشد، منطقه‌الفراغی نیست و دائم دینی است ولی اگر بر مبنای دیانت باشد،‌ منطقه‌الفراغی است و می‌تواند دائم دینی نباشد(نه این که متضاد با دین باشد). و آنچه که طبق آموزه‌های اسلام واضح می‌نماید این که سیاست دارای منطقه‌الفراغ‌هایی است و متکی به دیانت نیست. وجود و پیش‌بینی احکام ثانویه و تعطیل موقتی واجباتی همچون نماز و روزه و حج به دلیل مفسده‌های هرچند مقطعی‌اشان، شاهدی بر گفتار نگارنده است. مضاف بر آنکه در تعریفی عام، تمام اعمال مباح نیز خود منطقه‌الفراغ‌های سیاسی هستند. نهایت این‌که نپذیرفتن عبارت "سیاست ما عین دیانت ماست، ‌دیانت ما عین سیاست ماست"،‌متفاوت از آن است که بگوییم "در امر سیاست،‌ دین مدخلیتی ندارد" و نهی این دومی است که سکولارانه است و نه نهی عبارت اولی. اتفاقاً باید عبارت اول(سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست) را نهی نمود تا به تعطیل امور گرفتار نشد. بنا برفرض اگر عبارت "سیاست ما عین دیانت ماست، دیانت ما عین سیاست ماست" نهی نشود، ملزمات علم سیاست (که بنا به مقدمات بالا الزاماً دینی نیستند) نمی‌توانند به کارگرفته شوند و اصلاً احتمال آن‌که علم سیاست در حکومت اسلامی تعطیل شود و علم فقه(=دیانت) به ناچار و بی‌جهت و نادرست فربه گردد تا بتواند خلأ ناشی از علم سیاست را به نحوی پر نماید و نهایتاً در این امر نیز ناکام بماند، بسیار وجود دارد. و در صورت رخداد چنین امری است که هم سیاست بر مبنای اسلام(و نه سیاست به اتکای اسلام)، نابود گردیده و هم فقه اسلام دچار کلافگی و مضمحل می‌شود. هیچ کدام از این دو تالی فاسد در صورت نپذیرفتن عبارت" سیاست ما عین دیانت ماست، دیانت ما عین سیاست ماست" به وجود نخواهد آمد.

چهار تحلیل فوق که همگی از منظر "ذات" و "باید" بودند و نه "شکل" و "هست"، نشانگر ناصحیحی عبارت مورد بررسی است که اگر بخواهیم وارد حوزه‌ی عمل و آنچه که در سیاست ما می‌گذرد بشویم، چند ده مورد از مصادیق نقض عملی عبارت" سیاست ما عین دیانت ماست، دیانت ما عین سیاست ماست" را می‌توان برشمرد که به دلیل واضحی آنها نیازی به تذکار نیست.

 

لذاست که با جمیع این جهات باید تابوی این عبارت را شکست و صادقانه گفت:

سیاست ما عین دیانت ما نیست، دیانت ما عین سیاست ما نیست.